![]() |
![]() |
|
| یادداشتهای روزانه |
|
سلام گلهای زیبای دیار دوستی
خوب بالاخره زیاده روی همکاران محترم من و البته خود من در وبلاگ نویسی و وب گردی موجب شده که زعمای قوم دستور فرمایند که از روز شنبه ۲۵ خرداد ماه ، وبلاگ نویسی در محل کار ممنوع!!!!!!!!!
و این یعنی به سلامتی باید هر دو وبلاگ را تعطیل کنم و سر زدنهای مرتب و روزانه ام به شما گلها رو فراموش کنم .
خوب دنیا این شکلیه دیگه !!! بعضی وقتها یه چیزی رو بدست میاری که فکرش رو هم نمی کردی بدست بیاوری و برخی مواقع یه چیزهایی رو از دست میدی که حتی تصورش رو هم نمی کردی که از دستشون بدهی و فکر میکردی هیچوقت مجبور به ترکشون نخواهی شد اما .... این طبیعت همه اتفاقات دنیاست عوضش هم نمی شه کرد .
خوب امیدوارم هر جا هستید شاد و سلامت باشید و موفق در تمام عرصه های زندگی
پی نوشت : تا بعد از ظهر چهارشنبه که وبلاگها از طرف شرکت فیلتر نشده بهتون سر خواهم زد .... در مواقع ضروری بهم میل بزنید تغییرات موقت دربار را از امروز لغو میکنم چون ۲ تیر نیستم که این کار رو بکنم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/03/21ساعت 14:25 توسط رضا |
|
|
یه عالمه مطلب در مورد این عنوان پست نوشتم
ولی ثبت نشد حالا هر چی که یادم مونده دوباره مینویسم توی این شلوغی کار واقعا دوباره همه اون مطلب رو جمع کردن کار سختیه !!!!
نوشته بودم که : همه ما باید قدر نعمتهایی که داریم رو ، بدونیم!!! و اینکه ، نیمه پر لیوان رو ببینیم و از داشته هامون برای جبران نداشته استفاده کنیم
و نرسیدن به اون چیزی که توی ذهنمون هست نباید از ادامه تلاش در زندگی نا امیدمون کنه
چیزهایی که فکر میکنیم بدون اونها زندگی مون نمی گذره پول ، تحصیلات ، رسیدن به یه نفر خاص!!!! یا هر چیز دیگه !!!!
ولی بدون رسیدن به همه اون خواسته ها ، زندگی در جریانه و در جا زدن و توقف در مقابل زندگی فقط ما رو از اون چیزی که در واقعیت زندگی میگذره عقب نگه میداره و اتفاق دیگری نمی افتد
مگر غصه از دست دادن فرصت برای بودن و ماندن
پس ، با تمام تلاشی که میکنیم این نکته رو فراموش نکنیم که اصل ، تلاش برای رسیدن است و نتیجه مهم نیست!!!
وقتی که تلاش کردی و نرسیدی نباید عزا گرفت باید نقشه راه رو عوض کرد و یا در کل هدف رو تغییر داد
پي نوشت : برد جانانه منچستر رو به همه طرفدارانشون تبريك ميگم . من كه گفتم يه گل براي بردن رو گيگز ميزنه !!!! ديديد كه گل آخر رو هم براي برد گيگز زد. و اما بر اثر توافق پزشك مخصوص و پزشك دربار ، به دليل باخت چلسي !!!! به مدت يك ماه يعني تا دوم تيرماه ، پزشك مخصوص به آبدارچي دربار تنزل يافته و در اين مدت پزشك دربار وظايف ايشان را به عهده خواهد گرفت |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/02/30ساعت 12:59 توسط رضا |
|
|
سلام
حالتون خوبه ؟؟؟؟؟؟؟؟ دماغتون چاقه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خیلی ممنون !!!!! منم بد نیستم !!! خبر مهمی براتون نداشتم واسه همین آپ نکردم زندگی به صورت روزمره میگذره مثل بقیه !!!! خرج و برج و کرایه خونه و زن و بچه !!!!!!!!!!!!!!! آها گفتم زن و بچه ؟؟؟؟؟ یادم افتاد که پنج شنبه یه خبر کوچولو بودولی وقت نشد بیام بگم بهتون!!!! یه نفر پنج شنبه مزدوج شد البته جشن و شلوغی و این چیزا نبود فقط یه عقد محضریه ساده !!! حالا پیدا کنید پرتقال فروش را !!!! همین !!! خبر دیگه ای نیست بچه های خوبی باشید خیلی هاتون نزدیک امتحانات هستید درساتون رو خوب بخونید عشق و عاشقی و غصه و شادیشو بذارید برای بعد از امتحانات موفق باشید و انتظار آپ قشنگ تر از این از من نداشته باشید دیگه سلولهای خاکستری با این همه مشغله فرصت فکر و قشنگ نوشتن ندارند |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/02/07ساعت 10:34 توسط رضا |
|
|
ياد باد آنكه به وقت سحرش با ما بود ياد باد آنكه به كوه و كمرش با ما بود دوستان عزيزم سلام دلم براتون خيلي تنگ شده بود جاتون خالي ، امسال تعطيلات سال نو را با همسفري نازنين در دشت و دمن به سر برديم . چند روز اول تعطيلات را در رامسر گذرانديم و چند روز آخر را هم قرار است به جنوب كشور برويم . شمال ، مثل هميشه خوب و دوست داشتني بود هواي عالي ، شلوغي و سرزندگي مردم و بهار ، كه سايه اش را روي طبيعت انداخته بود تا عاشقان را عاشق تر و نو ميدان را اميدوار سازد و ما ، نيز چونان پرندگان دريايي ، از ديدن امواج آرام دريا انرژي گرفتيم تا بياييم و بقيه سال را با شما خوبان در كنار هم ، به سر ببريم .
سال خوبي در پيش داشته باشيد
پی نوشت : سفر جنوب لغو شد . چون خبر رسید که هوای آبادان خیلی گرم شده و ما هم حساس !!!!! پس برنامه کنسل شد در خدمتتون در پایتخت خلوت و بی ترافیک خواهم بود .
تا بعد .....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/01/10ساعت 9:56 توسط رضا |
|
|
سلام گلهای بهاری
امسال عید نوروز یه رنگ و بوی دیگه ای داره بعد از چند سال ، با بهار ربیع همراه شده و با شمیم میلاد پیامبر رحمت (ص) منور گردیده
عیدتون مبارک ، امیدوارم سال خوبی در پیش داشته باشید و امیدوارم ، آن ، مقلب القلوب و الابصار چشم دل همه ما رو به معرفت خودش نورانی کنه و آن ، مدبر الیل و النهار روزها و شبهای پر از عشق و امید و دستی برامون بسازه و آن ، محول الحول و الحوال بهترین حال را برامون مهیا کنه که همون حال و هوای کوی عشق و معرفت خودش است
تعطیلات خوش بگذره و تا میتونید از فرصت استفاده کنید
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/12/28ساعت 9:19 توسط رضا |
|
|
اگر دير آمدم ، دير آمدم ، دير ولي شير آمدم ، شير آمدم ، شير دوستان خوب و مهربانم سلام دوران وصال يار و فراق شما عزيزان به سرآمد و دگر بار با قلبي سرشار از مهر و اميد ، خانه مجازيمان را آب و جارو نموديم . در مدت دوري اين حقير ، پيغامهاي زيباي شما همواره دريافت ميشد و عذر تقصير دارم كه پاسخي نمي توانستم ارسال كنم. ايام عزاي آل ا... به روزهاي پاياني خود ميرسد و بهار طبيعت با بهارربيع الاول در راهند ، اميد وارم همه شما خوبان بهاري باشيد . يا حق |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/12/11ساعت 10:30 توسط رضا |
|
|
سلام گلها
من برای یک کار مهم ، باید تمام و کمال ، وقتم رو صرف کنم ، بنا بر این از چهارشنبه بعد از ظهر ( ۲۶ دی ) تا شنبه ۱۱ اسفند در خدمتتون نیستم . یعنی نه میتونم آپ کنم و نه به وبلاگاتون سر بزنم و کامنت بذارم امیدوارم در این مدت ، همگی به سلامت باشید . این روزها هم که بساط عشق و خون به پاست من رو از دعای خیرتون فراموش نکنید چون برای موفق شدن در این کاری که باید توی اون مدت انجام بدهم خیلی به کمک صاحب این شور الهی و به دعاهای شما محتاجم .
موفق باشید و مواظب خودتون هم باشید |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/10/24ساعت 13:1 توسط رضا |
|
|
سلام
دی ماه برای مادرم تعریفی خاص دارد اولین فرزندش را ۴۰ سال پیش !!!! در ۱۰ / ۱۰ / ۴۶ به دنیا آورد و حتما خوشحال شد سالها بعد در ۱۷ /۱۰/ ۶۵ اولین نوه دختری اش به دنیا آمد و باز هم حتما خوشحال بود اما دو روز بعد وقتی که مارش شروع عملیات کربلای ۵ به صدا در آمد ، احتمالا خوشحال نبود چون اولین فرزندش دور از او و در سرزمین عشق و آتش مشغول خوشه چینی از خاک دشمن بود و تا زمانی که چند روز بعد صدایش را شنید و چندین روز بعد تن مجروحش را تحویل گرفت همچنان خوشحال نبود .
و امروز که بزرگترین فرزندش ، دور از اوست نمی دانم چقدر خوشحال یا ناراحت است !!!!!
۱۰ دی امسال برای من پایان سی و چند سالگی است و از روز بعد آن ، چهل و اندی شروع میشد که شاید تا پنجاه سالگی ( که خیلی وحشتناک باید باشد ) ادامه خواهد یافت .
همین !!!!!! تولدم مبارک یا نا مبارک ، ۱۰ دی ماهه سال نو مسیحی هم برای هر کی خوشحاله مبارک باد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/10/03ساعت 12:24 توسط رضا |
|
|
سلام گلها
من اصلا با ناصر خسرو قبادیانی هیچ ارتباطی ندارم سفرنامه نویسی ام هم به او ربطی ندارد با مارکوپولو هم همین طور ولی به هر حال ، شنبه شب در یک اقدام غیرمترقبه من راهیه کرمانشاه شدم و دیشب هم برگشتم سفر یک روزه خوبی بود ، گرچه بیستون را از فاصله چند کیلومتری دیدم و طاق بستان را هم از نزدیکیش گذشتم ، دنده کباب هم نخوردم فقط تعریفش رو شنیدم هوا عالی بود ، کوه بیستون وحشتناک بلند و سر به فلک کشیده کوه دماوند خودمون در مقابلش مثل تپه بود بارون هم داشتیم مثل تهرون دفعه بعد بیشتر خواهم ماند تا بهتر بنویسم تا بعد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/09/12ساعت 12:7 توسط رضا |
|
|
سلام
از سر بی مطلبی مجبورم وقایع نگاری کنم
تعطیلات آخر هفته ، رامسر جاتون خالی ، چه هوایی !!!!!!!!!!! بارون ، بعضی وقتها نم نم یه وقتهایی هم شرشر !!!!! صداش ، رطوبتش ، لطافتش
و بعد جنگلهای کوهستانی ، بارون خورده ، بوی چوب ، برگهای کف جنگل ببر !!!!!!!!!!! خرس !!!!!!!!!!! وای!!!!!!!!!!!!!!!! دریا ، موج ، کف ، گل و لای!!!!!!!!!!!
چابکسر ، سرولات !!! خاورخانم!!!!! رستوران محلی داره !!!! بالای کوه !!!! کباب ترش ( جاتون خالی )
جاده جاده جاده سرعت ، جاده ، بارون رشت ، شلوغی ، سه راه انزلی !!!!!!!!!!!
باز هم اینجام تهران ، دود ، ترافیک و.............
خوش باشید |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/09/04ساعت 15:5 توسط رضا |
|
|
آبان زیباست
به هزار و یک دلیل اول تولد گلهای شماره ۴ و ۵ که عجیبه ، روز تولد دو تا از بهترین گل های کوچه وبلاگیها مثل هم باشه!!!! در مورد سن گلهای شماره ۴ و ۵ که جرات نمی کنم بگم ، اصولا راجع به سن خانمها نباید فکر کرد و حرف زد و البته اصولا در آخرین پله از ۲۳ سال ، بیشتر نمی شه !!!!! دوم تولد کوچانه در بیستمین روز آن پارسال ۲۰ آبان ، در یک شرایط خیلی سخت ، محیط وبلاگ را برای فرار از فشار سختیها مفید تشخیص دادم و کوچانه را به دنیای مجازی راهی کردم و امروز در آستانه یکسالگی کوله باری از خاطرات خوب و شیرین در دل کوچانه نهفته است . سوم تولد نوامبر شیرین در دهمین روز آن نوامبر هم که ۲۰۰۷ ساله شد !!!!!
خوب تولد هر ۳ تاتون مبارک نسرین عزیز ، مریم کوچولوی داداش و کوچانه خوب هر ۳ تاتون پاینده باشید ، گر چه از یک جنس نیستید ولی هر ۳ تا تون خوبید
الهی که طول عمرتون زیاد و عرض عمرتون پر بار باشه
پی نوشت : گل بود به سبزه نیز آراسته شد ، خیلی دیر هنگام متوجه شدیم که مهین خانم هم تولدشون ۲۵ آبان است . تولد شما هم مبارک دیگه کسی نبود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/08/09ساعت 14:11 توسط رضا |
|
|
سلام دوستان عزیزم
من دیشب برگشتم دلم براتون تنگ شده بود مرسی از همتون که این همه سر زده اید و شرمنده که توی این مدت نتونستم بهتون سر بزنم بعدا توضیح میدم عید گذشتتون مبارک . نماز و روزه هاتون قبول
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/07/29ساعت 9:16 توسط رضا |
|
|
سلام به تمامی دوستان عزیزم
من امشب ساعت ۱۱ پرواز دارم به یه جای دور راستشو بخواهید ، یه دفعه درست شد که برم ، قرار نبود به این زودی باشه حداقل قبل از عید فطر نمی خواستم برم به این سفر ولی دست من نیست ، نوبت من امشبه !!!!! ( یاد نوبت عاشقی افتادم پس ، از همتون طلب بخشیدن قصوراتم رو دارم ، قدیما رسم بود مردم که میرفتن سفر از همدیگه حلالیت میطلبیدن ، که شاید برنگردند ، رسم خوبی بود اونجایی که میرم ، یه نفر قراره توی یه بیمارستان ، یه کارایی براش انجام بدهند ، منم همین جوری اون وسطای ماجرا تاب میخورم ( به قول بروربچز آبادان)!!!! اون جای دور ، حتما ارتباط اینترنتی داره با بقیه دنیا ، ولی من شاید نتونم از اون استفاده کنم ، پس در اولین فرصت ممکن ، بهتون خبرها رو میرسونم یا خودم میام یا یکی از بچه ها رو که مامور این کار کرده ام . روزه های قشنگتون رو بدون من بگیرید هر جا باشم به یادتون هستم بچه های خوبی باشید التماس دعا
پی نوشت : کامنت دونی رو بدون تائید گذاشتم که نظرای قشنگتون توی حبس نمونه شاید برگشتنم طول بکشه ، نمی دونم شاید .... پس بچه های خوبی باشید ،با همدیگه مهربون باشید ، دست به کبریت هم نزنید ببخشید که نمیام به تک تکتون خبر بدم که آپ کردم ، دیرتر بیایید بهتره ، راحت ترم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/06/28ساعت 10:42 توسط رضا |
|
|
خوب به سلامتی بلاگفا هم که فیل تر شد !!!!!!!!!!!!!!!
فقط با ir. بالا میاد اون هم که نمی شه کامنت گذاشت پس ارتباطات ما یه طرفه بود ، نیم طرفه شد . جواب کامنتامو همین جا بدم ، چطوره ؟؟؟؟؟؟؟ راه دیگری نیست !!!! ۱ . از اونجا که من اجازه ندارم هر چیزی رو هر جایی بگم و به عنوان یه هدیه الهی فیل تر همراه ( واژه جدیدا کشف شده ) دارم ، دیروز که جواب کامنت یکی از دوستان رو به طور مفصل نوشتم ، ارسال نشد !!!! البته خودم پیغام خطا رو گرفتم ولی از اونجا که کامنتای من ۳ تایی میاد ، گفتم شاید یکی از اونها بهش رسیده باشه ولی با کامنت ۲ ساعت بعدش ، معلوم شد که نرسیده و فکر کرده من به رسم جوونا !!!!! جواب نداده ام !!!!! خوب ، بهتر !!!! حتما صلاح نبوده که در مورد اون موضوع ، در این مقطع زمانی ، یه چیزایی رو براش روشن کنم ، گذشت زمان ، همه چیز رو معلوم می کنه !!!!! بعضی وقتا ، برخی آگاهی ها رو نمیشه به زور بدست آورد ، باید وقتش برسه !!!!!!!!!! ۲ . ته تغاری عزیز ، کامنتای من ، با اشکال سیستم ، معمولا ۳ تائی میاد ، دست من نیست!!! ۳ . به بقیه کامنتها هم جواب کلی بدم ، که از همتون ممنونم ، منتطر اصلاح خرابی بلاگفا خواهیم ماند |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/06/26ساعت 9:52 توسط رضا |
|
|
سلام دوستان عزیزم
تولد منجی موعود ، گل نرگس ، امید نا امیدان حضرت مهدی (عج) ، بر شما مبارک باد
ای یار که در پرده غیبت ، تو ، نهانی گویند کسان که در پس پرده نمانی ای آنکه جهان در غم دیدار تو ماندست روزی برسد که کعبه از غم برهانی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/06/05ساعت 15:56 توسط رضا |
|
|
یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم نخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
دوستان خوب ، گل و عزیزم سلام اعياد شعبانيه را به همه شما عزيزان تبريك عرض ميكنم از همه شما به خاطر همراهيتون با من و دعا براي آزادي دوست عزيزم تشكر ميكنم . خدا رو شكر ديروز بعد از ظهر آزاد شدند ................. اميدوارم هيچ وقت هيچ كدومتون در هيچ جايي گرفتار نباشيد
يا علي |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/05/28ساعت 13:40 توسط رضا |
|
|
سلام آقاجون
از دقایقی پیش که دعای قبل از اذان صبح پخش میشد ، این فکر به ذهنم خطور کرد که بیام و براتون نامه بنویسم . بعد هم که اذان . و بعد نماز را اقتدا به شما کردم ، از آن رو که بدون محدودیت فضا و زمان و مکان ، نماز اول وقت را همه خوبان به شما اقتدا میکنند .حالا یه روز هم یکی مثل من قاطیشون بشه ، چیزی از جلال و جبروت این جماعت کم میشه ؟؟ نه !!!! حین نماز و تعقیباتش ، دل تو دلم نبود که زودتر بیام اینجا و بنویسم از این درد نهفته !!!!!!! میدونم تنها راه علاجش دست شماست !!! آقاجون ، این روزای آخر که نزدیک روز تولد باباتون ، علی مرتضی(ع) است ، دل تو دل اون آدم حسابیها نیست ، (اونایی که از جنس امثال من نیستند) ، این روزای آخر رو توی هر سال دلهره دارند که سیزده رجب ، بازم شما می آئید سراغشون ؟؟؟ اون کادو خوبه رو ، دوباره ازتون میگیرند ؟؟؟ گرمای اون رو ، در پوست و خونشون حس میکنند ؟؟؟؟ (به چشم ، بیشتر نمی گم!!!!) شما هم که این روزا مشغولید ، لیستتون رو مرتب میکنید که کسی جا نمونه از بین اونایی که باید کادو شون رو بگیرند ، اما..... اما آقاجون ، دلتون میاد ، پس فردا که می آئید ، کادوی دا.... رو توی بازداشتگاه بهش بدید؟؟؟ آقاجون ، میدونم اونم الآن دل تو دلش نیست که پس فردا ، آیا کادوشو دوباره میگیره ؟؟؟ ولی از طرفی دلش نمی خواد ، توی حبس ، میزبان شما باشه !!!! و حتما آرزو داره مثل هرسال در کنار استاد عزیزش ، میزبان قدمهای مبارکتون باشه . شاید برای بعضی ها خنده دار بیاد که مگه با یه نامه مجازی به شما ، میشه به مقصود رسید!!!! ولی من میدونم ، این نامه هم ، مثل اون نامه های داخل چاه ، بی جواب نخواهد ماند !!!!!!!!!!! آقاجون ، ببخشید ، سرتون شلوغه !!! بیش از این وقتتون رو نمی گیرم ، من آزادی اون عزیزم رو از شما میخوام . والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته ، یا ابا صالح المهدی (عج) ادرکنی .
پی نوشت : دوستان خوبم ، شما هم دعا کنید ، شاید که به آبروی شما خوبان ، آقاجون مرادمو بده !!!!.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/05/04ساعت 4:20 توسط رضا |
|
|
سلام دوستان با مرام ،قشنگ ،زرنگ ، ناز .
من برگشتم . از ترس !!!!!!!!!!!!
یه روزی ، سالها پیش که میخواستم بیام پایتخت نشین بشم مادرم با غصه گفت : کی برمیگردی ؟؟؟؟؟ و من گفتم : وقتی بزرگ شدم!!!! و هنوز پس از سالها ، در آخرین ماههایی که پسوند خوب ۳۰ و چند سالگی را یدک میکشم و به انتظار روزهای جدید ۴۰ سالگی نشسته ام نمی توانم بگویم که بزرگ شده ام !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
من رفتم ، که به بزرگ شدنم شاید ، البته شاید کمک کنم ولی برگشتم چون ترسیدم !!!! بله ترسیدم از اینکه خودخواهی من در فکر به خودم و سعی و تلاش فقط برای خودم ، دلی را بسوزاند یا بلرزاند و یا نگران کند . پس بیخیال خود !!!! شدم و به خاطر شما برگشتم !!! دیدم اگر ماندنم ، به قطره اشکی یا دلتنگی یک دوست می ارزد ، پس باید ماند و جنگید با همه آنچه به خاطرش رفتم و زندگی کرد به امید شادی دلهای دیگران . و با این مراسم ختمی که در این چهار روز ، برخی دوستان گلم در وبلاگ خودشون برام راه انداختند و ۵۱ کامنتی که در این مدت دریافت کرده ام و بسیاری از آنها را نتوانسته ام تائید کنم چون عمومی کردن آنها موجب شرمندگیه بیشترم میشود من را مجبور کرد برگردم و بمانم ! فکر نمی کردم رفتنم ، اینقدر دردسر ساز بشه ، پس با شرمندگی از اشتباه مرتکب شده ، دوباره برگشتم . خوب ، ببخشید که رفتم . همین . توضیح بیشتر ندارم . حالا دیگه لطفا بسه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پی نوشت : وبلاگهای بلاگفا الان باز نمیشه که بهتون خبر بدم آپ کردم شنبه شب : هنوز بلاگفا راه نیفتاده ، مثل اینکه میخواد شادیه شاد شدن دوستانم رو دیر تر ببینم تا برای سهل انگاریم بیشتر تنبیه شوم. امیدوارم فردا روزی بهتر باشد یکشنبه بعد از ظهر : فردا ( دوشنبه) اول رجب است اگر حالتون خوبه ، روزه فراموش نشه . روزهای بعدش هم هر چی میتونید استفاده ببرید پنج شنبه رو هم که خودتون بهتر از من میدونید چه روزیه ، سالی یکباره از دست ندید |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/04/23ساعت 9:40 توسط رضا |
|
|
سلام به همه دوستان خوبم
امروز يه روز عجيبه . يه روزي مثل قيامت اون روزي كه همه چيز آشكار ميشه هيچ چيزي پنهون نيست و اون روز آخرين روز خداست و امروز هم مثل اون روزه من آشكار شدم با تمام بديهايم با تمام نا تمامي هايم و تو !!!!! من از امروز به بعد ديگر پنهان نيستم چون نيستم و اميدوارم تو باشي و روز آخر كه مثل امروز همه آشكار ميشوند مثل من دست خالي نباشي و تهي از خوبيها و سرفراز باشي از توشه راه شايد آن روز باز يكديگر را ببينيم .
دوستان خوبم از ۲۰ آبان ۸۵ تا امروز من را تحمل كرديد و نوشته هايم را و دلتنگي هايم را و با هم زندگي كرديم . اميدوارم بديهاي من را به خوبي خودتان ببخشيد اما امروز روز آخر است ، خسته ام از خودم و بايد بروم . هرچيزي يك تاريخ مصرف دارد امروز هم تاريخ مصرف من در دنياي مجازي تمام شد شايد يه روزي برگشتم . شايد !!!!!!!!!!!!
هميشه خوب باشيد و خوب بمانيد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/04/19ساعت 16:30 توسط رضا |
|
|
و اما .... خدا !!!!! دنبالش نگرد!!!!!!!!!!!!! لزومی نداره بگردی!!!!!!!!!!!!!!! چون تا وقتی میگردی پیداش نمی کنی!!!!! معمولا دنبال گمشده باید گشت خدا که گم نشده که بخوای پیداش کنی ، همین نزدیکی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ زیر تخت ؟؟؟؟؟؟ اصلا چرا میگردی؟؟؟؟؟؟؟؟ هر وقت که شک کردی که هست برو جلوی آینه اگر خودت رو ندیدی و خواستی دنبال خودت بگردی دنبال خدا هم بگرد . مگر قبل از اینکه جلوی آینه بری تو نبودی ؟؟؟؟ ولی تا وقتی نرفتی جلوی آینه خودت رو ندیدی !!!!! پس تو هیچ وقت نمی تونی خودت رو ببینی در حالیکه همیشه هستی و خدا رو هم هیچ وقت نمی تونی ببینی در حالیکه همیشه هست پس باید بذاریش جلوی آینه تا ببینیش !!!!!!!!!!! تمام دنیا آینه خداست !!!!!! هر وقت خواستی ببنیش به آینه اش نگاه کن !!!!!!!!!!! و اما حرف .......... هر چی حرف داری بهش بزن . مطمئن باش میشنوه ، شنونده خیلی خوبیه [چشمک] اسمع السامعین !!!! ولی انتظار پاسخ فوری نداشته باش !!!!!!!!!!! چون حکمت اون رو من و تو نمی دونیم بعضی وقتها چیزی رو میخواهیم و بهمون نمیده ما هم شاکی میشیم ولی یادمون نره که اون خالقه و بهتر میدونه چه چیزی رو به چه کسی در چه زمانی بده یا بگیره . البته ما هم یه کاتالیزورهایی توی این پروسه چاشنی کار میکنیم . با پندار و رفتار و کردار بدمون میتونیم این پروسه رو دچار تاخیر کنیم و بالعکس با بندگی و تضرع و پاکیمون میتونیم به این فرآیند سرعت بدیم.
یا حق |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/04/10ساعت 10:30 توسط رضا |
|
|
سلام به همه گلهاي باغ زندگيم من دوباره برگشتم . جاتون خالي سفر زيارتي خيلي با صفا بود، براي همتون دعا كردم . از حوائجتون و اينكه چقدر برآورده شده بيخبرم ، فقط ميدونم كه آبجيه گلم ، فاطمه خانم كه چند سال بود نتونسته بود بره زيارت ، جمعه هفته پيش با همسر خوبش عازم مشهد شدند و خيلي خيلي خوشحالم كردند وتا اونجا كه خبردارم از نظر زماني نفر اول از جمع دوستان است كه از ارباب طوس حاجتش روگرفت. اميدوارم بقيه دوستان هم كه من پيغامشون و التماس دعاشون رو با خودم به محضر آن يار غريب بردم هر چه زودتر ، با اعلام موفقيتهاشون خوشحالمون كنند . از همه كساني كه در غياب من به اين كلبه درويشي سر زدند و رد پايي گذاشتند و يا فقط براده هاي قلبشون بدون رد پا جا مونده ، تشكر ميكنم . اميدوارم بتونم
جبران كنم خوب من هم نياز داشتم كه يه مدتي از اينجا دور باشم و
براي فرداهاي بهتر يه كمي با خودم تنها باشم و همچنين از روزهاي بد گذشته يه كمي فاصله بگيرم تا شايد بتونم امروز و فردا رو بهتر از ديروز باشم . گر چه خيلي سخته. بعد از رفتن مينا از جمع دوستانمون ، آبجي نمكدوني هم به سلامتي بختش باز شد و ترجيح داد كه از دنياي مجازي ما دور بشه ، اميدوارم هر دو شون خوشبخت بشن و گر چه دوريشون برامون سخته ، ولي چاره اي نيست رسم دنيا اومدن و رفتنه . هر چيزي و هر كسي در هر كاري
و هر جايي يه تاريخ پايان داره . اميدوارم وقتي
تاريخ مصرف ما به پايان خوب به اندازه 20 روزي كه نبودم براتون حرف زدم . حالا نوبت شماست كه برام بگيد چيكارا كرديد؟ امتحاناتتون؟ اسباب كشي ؟ زندگي ؟ دلتنگي ؟ تابستون ؟ايكس پارتي ؟
(به به چشم منو دور ديديد چه كارا كه نكرديد!!!!) منتظرتون هستم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/03/29ساعت 11:30 توسط رضا |
|
|
سلام به همه دوستان گلم امروز يه آپ خاص دارم . با اجازتون از فردا تا بيست روز در خدمتتون نيستم ، به چند دليل : اولا كه از فردا ايام فاطميه شروع ميشه و فرصت خوبي است براي
بازگشت به خود . دوما يه چند روزي هم توي هفته بعد تعطيله كه ميخوام برم مشهد اونجا مجاور بشم به اميد .............. . سوما يه مدتي از اين محيط مجازي با همه خوب و بديهاش دور بشم
و توي دنياي واقعي يه كمي براي روزاي سخت تر كه يه روزي هممون بايد بريم و جواب پس بديم ، دست و پا بزنم ، شايد كه .... از همتون التماس دعا دارم و بهتون توصيه ميكنم در اين 20 روز به طور مرتب به وبلاگ خواهر خوبم فاطمه سر بزنيد ، چون قراره به مناسبت اين
ايام پستهاي خاصي بذاره . يه توصيه ديگه به هممون : فرصت رو از دست نديم ، از در خونه
علي (ع) و فاطمه(س) هيچكس دست خالي بر نميگرده .
حق يارتون و سايه علي (ع) و فاطمه(س) همواره بر سرتون
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/03/08ساعت 10:16 توسط رضا |
|
|
سلام
پنج شنبه خیلی مزخرفی داشتم . اول صبح که فکر میکردم روز تعطیلم را حداقل تا ساعت ۱۰ بخوابم ، با زنگهای متوالی یک همسایه بیخرد از خواب بلند شدم و بعد هم که تا ساعت ۸.۳۰ با همسایه های دیگر به جنگ و جدل پرداخت و گر چه من از آپارتمان بیرون نرفتم ولی صدای فحش و دعوای این زن دیوانه !!!!! نگذاشت که بخوابم. بقیه روز هم بهمین مزخرفی ، بلاگفای لعنتی هم که دو روزه خرابه جواب نمی داد...... حالا مثلا شب جمعه است . اومدیم یه سر به وب بزنیم که دیدم به به چه دسته گلی به آب داده این طرحهای منورالفکریه ما ، یعنی خان داداش!!!!!!!!!!!!! چی شده ؟ دیگه میخواستید چی بشه ؟؟؟ ماجرا از اواسط بهمن ۸۵ شروع شد . من که سالهاست حس و حال معر نوشتن رو نداشتم ، با شعرگونه های مینا دوباره سر ذوق اومدم ، تقریبا همه پستهای اون رو با کامنتهای معر گونه !!!! خودم جواب میدادم . از طرفی مینا تنها کسی از لیست دوستان من بود که تکلیفش معلوم بود و برای خودش یه مهدی داشت و داره ، که موجب میشد من راحت تر از بقیه شما عزیزان براش کامنت بذارم چون رابطه ما سه طرفه بود و سایر محدودیتهایی که من با شماها دارم با اون دو تا نداشتم ، یعنی کامنتهام برای یه زوج بود ......... بگذریم ، گذشت و گذشت تا اینکه امر به جناب خان داداش مشتبه شد که این کامنتهایی که توی وبلاگ مینا میذاره ، خودش یه دیوان اشعار!!!!!! شده و به ذهنش خطور کرد که این مجموعه پستهای مینا و کامنتهای داداش رضا رو توی وبلاگ جداگونه گردآوری کنه !!!!!!!!!!!!! بقیه داستان رو هم که خودتون میدونید ، منجر شد به تاسیس وبلاگ کوچه وبلاگیها .... اما تا این جای داستان مشکلی نبود ، مشکل از اون جایی شروع شد که آقا مهدی ما ، ساز مخالف رو کوک کرد و با رفتارش مینای خوب ما رو مجبور کرد نه تنها از کوچه وبلاگیها دست بکشه که حتی وبلاگ خودش رو هم تعطیل کنه . نمی دونم این وسط من چقدر مقصرم ولی برای از دست دادن شعرهای جدید مینا و اینکه دیگه توی جمع ما نیست واقعا و از صمیم دل متاسفم و از مینای خوب ، عذرخواهی میکنم که در این فصل امتحانات و درگیری های زیادی که داره ، موجب شدم که درگیری عاطفی هم پیدا کنه و امیدوارم با کاری که کرده آقا مهدی قدرشو بدونه و شرایط مناسب برای آرامشش فراهم کنه . من از طرف تمام دوستان کوچانه و اهالی کوچه وبلاگیها برای هر دو شون آینده ای روشن آرزو میکنم.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/02/21ساعت 3:26 توسط رضا |
|
|
سلام به همه عزيزان خودم
در راستاي فرمايشات پست قبلي !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! همانطور كه به عرض رسيد ، داداشي در بعضي مواقع شاعر هم ميشود كه البته بدليل اعتراضات بيشمار شعراي مرحوم همچون حافظ و سعدي كه خواب خوش را از ما ربوده و شبها همش ميان توي خواب من و بد وبيراه نثارم ميكنند كه آبروي هر چي شعر را برده اي!!!!!! و ما هم كه كمي نياز به خواب شبانه داريم بنا براين خيلي دست به قلم نبرده و منظومات خود را صادر نمي كنيم ولي ..... از طرفي يه آبجي مينا داريم كه فقط شعر صادر ميكنه و ما هم مجبور ميشيم با معرهاي خودمان براش كامنت بذاريم . تا اينجاي داستان كه مشكلي نيست ، ولي ييهو اين فكر به ذهنمان تبادر كرد كه اين جوابيه هاي نه چندان ارزشمندمان را يكجا جمع كنيم و چنين شد كه از ميناخانم رخصت گرفتيم و با اجازه بزرگترا كوچه وبلاگيها را تاسيس نموديم تا ذخيره اي شود براي آيندگان كه فكر نكنند معر !!!! در فرهنگ فارسي وجود نداشته و ايشان را از تراوشات نيمه منظوم خود محروم نفرمائيم. حالا ديگه بقيه اش با شما قشنگا كه اون يكي وبلاگ داداشي و مينا رو تنها نگذاشته و اونجا هم قدم رنجه فرمائيد |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/02/15ساعت 10:44 توسط رضا |
|