تبليغاتX
کوچانه
یادداشتهای روزانه
سلام گلها 

من اصلا با ناصر خسرو قبادیانی هیچ ارتباطی ندارم

سفرنامه نویسی ام هم به او ربطی ندارد

با مارکوپولو هم همین طور 

ولی به هر حال ، شنبه شب در یک اقدام غیرمترقبه

من راهیه کرمانشاه شدم و دیشب هم برگشتم

سفر یک روزه خوبی بود ، گرچه بیستون را از فاصله چند کیلومتری دیدم

و طاق بستان را هم از نزدیکیش گذشتم ، دنده کباب هم نخوردم  فقط تعریفش رو شنیدم

هوا عالی بود ، کوه بیستون وحشتناک بلند و سر به فلک کشیده

کوه دماوند خودمون در مقابلش مثل تپه بود

بارون هم داشتیم مثل تهرون   دفعه بعد بیشتر خواهم ماند تا بهتر بنویسم

تا بعد 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/09/12ساعت 12:7  توسط رضا | 
سلام

از سر بی مطلبی مجبورم وقایع نگاری کنم

 

تعطیلات آخر هفته ، رامسر

جاتون خالی ، چه هوایی !!!!!!!!!!! بارون ، بعضی وقتها  نم نم

یه وقتهایی هم شرشر !!!!! صداش ، رطوبتش ، لطافتش

 

و بعد جنگلهای کوهستانی ، بارون خورده ، بوی چوب  ، برگهای کف جنگل

ببر !!!!!!!!!!! خرس !!!!!!!!!!! وای!!!!!!!!!!!!!!!!

دریا ، موج ، کف ، گل و لای!!!!!!!!!!!

 

چابکسر ، سرولات !!! خاورخانم!!!!! رستوران محلی داره !!!! بالای کوه !!!!

کباب ترش ( جاتون خالی )

 

جاده جاده جاده

سرعت ، جاده ، بارون

رشت ، شلوغی ، سه  راه انزلی !!!!!!!!!!!

 

باز هم اینجام

تهران ، دود ، ترافیک و.............

 

خوش باشید

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/04ساعت 15:5  توسط رضا |